شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ازان با کوه غم فرهاد دست اندر کمر داردکه پرویز از لب شیرین دهانی پر شکر دارد
۲
وز آن در بادیه حیران رود مجنون سرگردانکه درحی حسن لیلی جلوه با یار دگر دارد
۳
سوی باغم مخوان ای خواجه دهقان چه سود آخرز باغی در نظر آن را که داغی بر جگر دارد
۴
کجا در کوی تو یاد آرد از فرش حریر آن کسکه خار اندر ته پهلو و خارا زیر سر دارد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth