شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دور ازان لب اشک من سرخ است و چشم تر سفیدکم فتد زینسان شراب لعل را ساغر سفید
۲
گریه دایم سیاهی را نبرد از بخت منزاغ را بسیاری باران نسازد پر سفید
۳
بر بنا گوشت کشد زلف سیه خود را درازهمچو هندوی برهنه کش بود بستر سفید
۴
ریخت از ابر تجلی روی تو باران نورخانه چشم و دلم را ساخت بام و در سفید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth