خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز ازین راه صدای جرسی میآیدگویی از منزل معشوق کسی میآید
۲
دم صبح از نفس باد صبا مُشکین شدهمدمی میرسد و همنفسی میآید
۳
چشم بد دور ز شاخ شجر وادی طورشعلهٔ نور به سروقت خسی میآید
۴
طوطی از رشک چرا جان ندهد کز لب دوستشکر کام نصیب مگسی میآید
صفحهٔ ۱ از ۲