شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۲۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نی رخ آن مه چنینم بی‌دل و دین می‌کندهرچه با من می‌کند آن زلف مشکین می‌کند
۲
گو چو من دست طمع زآیین دینداری بشویعشقبازی با چنان بت هرکه آیین می‌کند
۳
مهرورزی چشم چون دارد کمان شوخ‌چشمغمزه را بر مهرورزان خنجر کین می‌کند
۴
طعن مسکینی مزن بر من که استیلای عشقمرد را گر شاه آفاق است مسکین می‌کند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth