خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز شوقت سوختم هرکس به کویت خانهای سازدچه خوش باشد که از خاکستر من طرحش اندازد
۲
اگر در کلبه ام همسایه رو آرد پی آتشچنان سوزد ز آه من که با آتش نپردازد
۳
تنم ویرانه درد است و مرغ دل در او چغدیکه هر دم جست و جوی گنج وصلت از سر آغازد
۴
همی نازم به عشق تو که شوخی چون تو کم دیدمکه قدر حسن خود داند به قدر حسن خود نازد
صفحهٔ ۱ از ۲