خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زآتش تب مه رخسار تو در تاب مبادوز عرق لاله سیراب تو بی آب مباد
۲
صبحگاهان ز صداعی که تب آرد به سرتنرگس چشم جهان بین تو بی خواب مباد
۳
تاب تبخاله نباشد لب شیرین تو راداغ جانسوز تو جز بر دل احباب مباد
۴
عیش سازان چو سحر جام صبوحی گیرندساغر عیش تو خالی ز می ناب مباد
صفحهٔ ۱ از ۲