شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۲۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر ز هجران چشم من زینگونه خون پالا شودجای آن دارد که گرد من ز خون دریا شود
۲
موعد وصل است فردا کاش چرخ تیزگردطی کند امروز را تا زودتر فردا شود
۳
گرچه طوبی در علو از سدره سربالا کشدنیست حد او که با قد تو هم بالا شود
۴
شمع رخ بنما که تا طاووس زرین بال خوردر تماشای تو چون پروانه ناپروا شود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth