خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آفتابی تو و اعیان وجودت مطلعپیش عارف لقبت واجب ممکن برقع
۲
عاشقان کز تو به خورشید رخان خرسندندقنعوا منک بادنی لمعات تلمع
۳
عشق ورزان که نه در عشق تو جان باخته اندضیعوا انفع ماکان بما لاینفع
۴
چون نهم پای طلب در روش عشق که هستکوته از دامن ادراک تواش دست طمع
صفحهٔ ۱ از ۲