شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۳۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وه که از پای درافکند غم آن پسرمچه بلا بود که پیرانه سرآمد به سرم
۲
عشق و پیری نسزد کن مدد ای بخت سیاهتا به دود جگر از موی سفیدی ببرم
۳
غم آن تازه جوان از غم پیریم رهاندبا غم او چو جوانم غم پیری چه خورم
۴
گرچه از سیر مه و سال مرا عمر گذشتآمد از دولت او نوبت عمر دگرم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth