شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۳۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون تاب نیاری که به تو دیده فروزمآن به که به مژگان ز رخت دیده بدوزم
۲
تنگ آمدی از من مگشا در نظرم رویبگذار که از آتش شوق تو بسوزم
۳
خواهم چو مه نو ز تو انگشت نما شدزینگونه که کاهد غم تو روز به روزم
۴
دل خون شد و سر خاک به راه غم عشقتدر دل غم و در سر هوس توست هنوزم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth