خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شدم به باغ که کنج فراغتی جویمغمت ز پرده دل خیمه زد به پهلویم
۲
شدم چو آینه صافی ز شست و شوی سرشکبدین بهانه چه باشد که بنگری سویم
۳
اگر چه روی به رویم نمی نهی باریفتد ز روی تو یک بار عکس بر رویم
۴
سرشک من نه ز خون سرخ شد که بی رویتخیال لاله و گل را ز دیده می شویم
صفحهٔ ۱ از ۲