شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۳۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز سجده ای که نباشد در ابرویت رویمبه پیشت از خوی خجلت جبین همی شویم
۲
چنان ز مهر تو پر شد دلم که می تابدهلال نور زهر استخوان پهلویم
۳
ز میل ابروی تو دست داشتم چه کنمنمی رسد به کمان تو زور بازویم
۴
شبی که بی تو به زانو نهاده روگریمبه یک دو دم گذرد سیل خون ز زانویم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth