شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۳۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چهره زرد ز خون بسته جگر ته به تهمسرخرویی بجز این نیست ز بخت سیهم
۲
جوی خون گرد من از دیده درآمد چه کنمقوت پای ندارم که ازین جو بجهم
۳
گر دهد جایگهم پیش خود آن سلسله موینتوان داشت به زنجیر دگر جا نگهم
۴
نیست مقصود من از عشق بتان عیش و خوشیعرض آنست که از ناخوشی خرد برهم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth