خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز هجران مرده ام جانا نپنداری که جان دارمبه مضراب غمت چون چنگ بی جان این فغان دارم
۲
نه تن دان این که می بینی پی قوت سگان توکشیده در درون پوست مشتی استخوان دارم
۳
ز تو نبود تهی یک لحظه بیرون و درون منهمیشه یاد تو در جان و نامت بر زبان دارم
۴
مکن تهمت که راز عشق من با این و آن گفتیکه از خود نیز اگر دستم دهد آن را نهان دارم
صفحهٔ ۱ از ۲