شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۳۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در ره تو ز دیده پا کردمخاک پایت به دیده جا کردم
۲
بستم از هر چه بود چشم امیدپس به روی تو دیده وا کردم
۳
سینه را از خیال غمزه توهدف ناوک بلا کردم
۴
هر نمازی که روی در قبلهدور از ابروی تو ادا کردم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth