شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۳۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به عزم کعبه سفر گفتم اختیار کنمبدین بهانه گذر بر دیار یار کنم
۲
ولی چه سود که نگذاردم مدار سپهرکه بر مراد دل خویش هیچ کار کنم
۳
صبا رساند غباری ز موکبش آن بهکه کحل دیده اقبال ازان غبار کنم
۴
به راه شوق وی از چشم خون فشان هر دمچو سرخ مو شتران قطره ها قطار کنم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth