خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون خرامان قدت ای سرو دلارا بنگرمصد سرت بینم به راه افتاده هر جا بنگرم
۲
سوختم از شوق سرچند از حیا پیش افکنیسربه بالا کن که سیر آن روی زیبا بنگرم
۳
تا نه صد تن صف کشند از عاشقان مگشا نقابمن کیم تا روی تو خواهم که تنها بنگرم
۴
رفتی و گفتی که فردا دیدنم معلوم نیستوانگر بهر خدا تا بخش فردا بنگرم
صفحهٔ ۱ از ۲