خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گوهر نایابی و من بهر تو جان میکنمکان تو جان است و چون جان میکنم کان میکنم
۲
بر لب تو دست سودم دی نه دندان وین زمانمیکنم زان یاد و دست خود به دندان میکنم
۳
در دل عشاق پیکان تو گم شد وین همهسینه خود را به ناخن بهر پیکان میکنم
۴
بیتو ویران به جهان گر زان که دستم میدهدخشت مهر و ماه ازین فیروزه ایوان میکنم
صفحهٔ ۱ از ۳