خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ندارم صبر کز روی تو چشم خون فشان بندموگر ازمن بپوشی روی از نامت زبان بندم
۲
گرفتارم به بند عشق تو از من مشو رنجهپی روپوش اگر خود را گهی براین و آن بندم
۳
بلای هجر تا ناید فرو بر من کنم هر شبز پیچان دود دل زنجیر و در بر آسمان بندم
۴
نهم زلفت به کف گفتی پی دفع فراموشیبرانگشتت بیا تا از رگ جان ریسمان بندم
صفحهٔ ۱ از ۲