خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب خیالت چو شود پردگی منظر چشمتا سحر از مژه مسمار زنم بر در چشم
۲
چشمم از لعل تو شد حقه گوهر بخرامتا به پای تو کشم حقه پرگوهر چشم
۳
برقع زلف برانداز که بس تاریک استبی مه طلعت تو منزل پر اختر چشم
۴
گر خیال رخ تو شمع ندارد در پیشبه شبستان خیالت که شود رهبر چشم
صفحهٔ ۱ از ۳