خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان شیرین است گفتم آن دولب گفت آن دهاندر میان جان شیرین سر ما باید نهان
۲
کی لطیفان را بود تاب درشتی این همهاز دهان بیرون میاور سوی لب هر دم زبان
۳
تو مرا جانی و تا گرد میان بستی کمربا تو دارم چون کمر ای نازنین جان در میان
۴
چون رفیقان را نهی خوان با رقیبانم گذاربا تن لاغر که بس باشد سگان را استخوان
صفحهٔ ۱ از ۲