خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عنایتی نکند یار نازنین با منخوش است با همه خونین دلان همین با من
۲
گشاده روست به هر کس به سان گل لیکنگره چو غنچه فکنده ست در جبین با من
۳
چو آفتاب نگنجد درین سراچه کجاشود به کلبه تاریک همنشین با من
۴
بدو تقرب من اینقدر بس است که هستبه زیر نه فلک و روی یک زمین با من
صفحهٔ ۱ از ۲