خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا بر آستان خود ببین روی نیاز منبود کز یمن اقبالت قبول افتد نماز من
۲
نخواهم چاره از کس گرچه صد بیچارگی دارمچوتو بیچاره ام خواهی که گردد چاره ساز من
۳
همی رفت از جهان محمود غزنین زیر لب گویانکه گر من مردم از غم جاودان بادا ایاز من
۴
نمی گویم ز زلفت قصه جز شبها نهان با خودز خط دلکشت بر روی روز افتاد راز من
صفحهٔ ۱ از ۲