خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زنی بر دل ز مژگان زخم و داری ابروان پنهانزهی شوخی که تیر اندازی و سازی کمان پنهان
۲
تو مست خواب و من نظاره گر دزدیده در رویتچو آن دزدی که گل چیند به باغ از باغبان پنهان
۳
میان مردمان رسوا شدم از اشک خویش آرینماند راز عاشق با دو چشم خون فشان پنهان
۴
تنم از گریه غرق آب و دل پر شعله آتشکه دیده ست آب را زینگونه آتش در میان پنهان
صفحهٔ ۱ از ۲