خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مه ترکی زبان من نداند فارسی چندانچو گویم بوسه ده مشکل نهد بر فارسی دندان
۲
پریرم بود در دل شوق او چندان که می مردمچو آمد دی دو چندان گشت و هست امروز صد چندان
۳
ز غیرش دیده دربستم مکن گو جا به دل هر بتکه این شهریست از آمد شد بیگانه دربندان
۴
چه حاصل گر شد از سندان دلهایش تنم حلقهچو نگشاید دری بر روی من زین حلقه و سندان
صفحهٔ ۱ از ۲