خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ز سنبل خط تو برگل نقاب انداختهزلف شبرنگت بر اوج مه طناب انداخته
۲
جعدتر داری به رخ یا راقم خط لبتشسته مشکین لیقه و بر آفتاب انداخته
۳
از لبت دل در خیال آب حیوان تشنه ایستبرامید آب خود را در سراب انداخته
۴
از لطافت روی تو خط می نماید زیر پوستسبزه ترگوییا عکس اندر آب انداخته
صفحهٔ ۱ از ۲