شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۴۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر طرف ماه زلف تو آمد شب سیاهاینست آن شبی که به است از هزار ماه
۲
بی روی تو هزار مصیبت کشیده ایمگر زانکه روی وا نکنی وا مصیبتاه
۳
آن کس که راه بر من بی صبر و دین زده ستسرویست خوشخرام و سواریست کج کلاه
۴
هست این همه کنایت و روپوش بلکه زدراه من آن که در دل و جانهاست کرده راه
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth