شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۴۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بهر خدنگ آه از بیداد دلستانیباشد به پهلوی دل هر استخوان کمانی
۲
از ناله دمادم فرسوده شد زبانممی بایدم ز آهن همچون جرس زبانی
۳
عمری به پیش تیرش بودی تنم نشانهاینک به سینه هرجا از زخم او نشانی
۴
از تاج سربلندان شد عالی آستانشزین آستان نباشد عالیتر آستانی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth