خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مشک تر بر برگ گل سودی بلای جان شدیکار جان چون ساختی غارتگر ایمان شدی
۲
گرد لعل جانفزای خود فزودی خط سبزخضر را رهبر به سوی چشمه حیوان شدی
۳
می شکافی موی در سر ضمیر دیگرانصورت حال خودت گفتم چنین نادان شدی
۴
روی تو ماه تمام آمد چرا چون ماه نوگوشه ابرو نمودی ناگه و پنهان شدی
صفحهٔ ۱ از ۲