شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۴۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در کمندت به گرفتاری من نیست کسیبا سگانت به وفاداری من نیست کسی
۲
با همه یاری و از یاری من بیزاریدر همه شهر به بی یاری من نیست کسی
۳
زاریم در دل و دل در خم زلف تو نهانجز تو واقف شده بر زاری من نیست کسی
۴
تا لب لعل تو کام دل خونخواران استاز دل و دیده به خونخواری من نیست کسی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth