خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عید شد و عالمی کشته جولان تو راتا که قبول اوفتد از همه قربان تو را
۲
نعل سم توسنت حیف بود بر زمیندیده عشاق باد عرصه میدان تو را
۳
بردن دلهات کار، غارت دینها شعاربه که نیفتد دوچار هیچ مسلمان تو را
۴
تیغ سیاست بکش خون اسیران بریزدولت خوبی چو داد حشمت سلطان تو را
صفحهٔ ۱ از ۲