شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پیش قدت دست خدمت بسته هر سروی که هستدست بسیار است جان من بلی بالای دست
۲
میل طوبی کرد زاهد گرچه بالای تو دیدآری آری مایل پستیست همتهای پست
۳
مستی از میخانه می زد دست و می گفت این سرودبت پرست از بت پرست و خودپرست از خود نرست
۴
درشب هجران هجوم آورد بر من تاب تبدل طپید از بیم و تن لرزید لیکن نبض جست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth