خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبحدم داشتم از غنچه نشکفته شگفتکه چرا سر دل از بلبل آشفته نهفت
۲
باد گفت این همه خندان لبیش زان سبب استکه فرو خورد به دل خون و به کس راز نگفت
۳
کی شود آینه طلعت یار آن سالککز غبار دگران ساحت اندیشه نرفت
۴
هیچ سودی نکند شب همه شب بیداریدیده بخت چو در موعد دیدار بخفت
صفحهٔ ۱ از ۲