خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روی خوش تو مطلع صبح صباحت استخط لب تو سبزی خوان ملاحت است
۲
هر گوهر سخن که گذشته ست بر لبتدری به لب فتاده ز بحر فصاحت است
۳
دل شد جراحت از تو و این اشک سرخ هستخونابه ای که گشته روان زان جراحت است
۴
راحت کف است پیش عرب چون کفم به کفمالی، کنم خروش که وه این چه راحت است
صفحهٔ ۱ از ۲