شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۵۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیدلی را بلایی افتاده ستکش چو تو دلربایی افتاده ست
۲
مژه ها را ز دل که خون گشته ستدرمیان ماجرایی افتاده ست
۳
دل به چین جان به روم ازان رخ و زلفهر یک از تو به جایی افتاده ست
۴
نقد وصلت به دست ما گنجیستکه به چنگ گدایی افتاده ست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth