خلوتی با جامی
شمارهٔ ۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز عید آمد و مهر از دهن خم برخاستداد ساقی می و مطرب به ترنم برخاست
۲
واعظ شهر درانداخت حدیثی ز لبتگفت یک نکته و فریاد ز مردم برخاست
۳
روی تو پیش نظر چهره چه مالم به رهتچون درآمد مه من آب، تیمم برخاست
۴
هر که شب بر خس و خاشاک درت پهلو سودسحر آسوده تن از بستر قاقم برخاست
صفحهٔ ۱ از ۲