شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سحرگاهان که از باد صبا بوی بهاران زدبه گلگشت چمن بلبل صلای میگساران زد
۲
نباشد جز برای میگساران عرصه بستانکه جاروبش نسیم صبح و آبش رشح باران زد
۳
ز گل هر گلبن آمد گلعذاری خرم و خندانخوش آن کس کو می گلگون به روی گلعذاران زد
۴
مجو از خط دور جام صافی حرف جمعیتکه دوران این رقم را بر سفال درد خواران زد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth