خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو می دم با لب جانان من زدز غیرت آتش اندر جان من زد
۲
به ترک عشق پیمان بسته بودمجمالش رخنه در پیمان من زد
۳
به میدان همچو گوی افتاد صد سربه هر چوگان که دی سلطان من زد
۴
چو باران ریختم از دیده چون برقلب او خنده بر باران من زد
صفحهٔ ۱ از ۲