خلوتی با جامی
شمارهٔ ۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تیر مژگان کان دو چشم خوابناک انداختنددر دل عشاق محنت دیده چاک انداختند
۲
نقد دل نامد به کف گرچه پی آن گمشدهآن رخ و زلف غبارآلوده خاک انداختند
۳
بویی از میخانه زد بر ساکنان صومعهجویها در صحن آن کندند و تاک انداختند
۴
کم طلب اشک نیاز از دیده آلودگانزانکه این گوهر به دامنهای پاک انداختند
صفحهٔ ۱ از ۲