شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر دل عاشق چو زخم از نشتر خاری رسدزان گل راحت دمد چون از کف یاری رسد
۲
چون به سیلی رانیم خواهم که دارم دیده پیشلیک ترسم کز مژه بر دستت آزاری رسد
۳
برکسم نبود حسد جز آنکه چون خواهد دلشاز جمال چون تو دلداری به دیداری رسسد
۴
محنت صاحبدلان باشد غرض چون در جهاننوبت خوبی همچون تو جفاکاری رسد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth