خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر روی بی تو مرا داغ جگر تازه شودچون بیایی به توام مهر دگر تازه شود
۲
تازه شد خط و رخت از دم روشن نفسانچون گل و سبزه که از باد سحر تازه شود
۳
تا شنیدم که بود عشق هنر هر نفسیدر دلم داعیه کسب هنر تازه شود
۴
سویم از خاک در خویش غباری بفرستکه ازان سرمه مرا نور بصر تازه شود
صفحهٔ ۱ از ۲