خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر سر از چتر مرصع سایه ات می گستردندیا تماشا را ملایک بافته پر در پرند
۲
پرسش حال اسیران می کنی گاهی ز دوربا رقیبانت همی بینند و خونی می خورند
۳
افکنی سرهای مشتاقان به ره تا دیگرانچون نهند اندر رهت پا، اول از سر بگذرند
۴
بو که تو یک بارشان بی پیرهن گیری به برعاشقان زین آرزو هر دم گریبان می درند
صفحهٔ ۱ از ۲