خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو یار زلف معنبر نبندد و نگشایدنقاب شب ز مه و خور نبندد و نگشاید
۲
چه تاب سیمبرم را رو ای صبا و بگویشکه دمبدم کمر زر نبندد و نگشاید
۳
خجل ز عطر فروشم به دو زلف وی آن بهکه درج غالیه را سر نبندد و نگشاید
۴
چو جوهری سخن و خامشیش هر دو ببینددهان حقه گوهر نبندد و نگشاید
صفحهٔ ۱ از ۲