شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
داغ هجرم لب خشک از مژه تر می‌سازدشربت مرگ من از خون جگر می‌سازد
۲
خط مشکین که بناگوش تو می‌آرایدفتنه تازه پی اهل نظر می‌سازد
۳
هرکه جوید شرف وصل تو از حیله عقلبهر بام فلک از شعبده پر می‌سازد
۴
ساخت زر روی مرا عشق و ز خونابه دلصورت نام تو را سکه زر می‌سازد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth