شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عید شد و اندر کنار و بوسه با هم هر دو یاریار ما ناداده بوسه می کند از ما کنار
۲
دیدنش عید است و عیدی بوسه دادن بر لبشای خدا زین عید و عیدی کام مشتاقان برآر
۳
گر دهد نشمرده از لب بوسه عیدی مراشکر آن دولت نیارم گفت تا روز شمار
۴
می کنم هر روز عیدی زان دو رخ اما نکردزان لب نوشین مرا هرگز به عیدی شرمسار
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth