شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من به خون غرق و لب لعل تو در خنده هنوززخم کاری و من از تیغ تو شرمنده هنوز
۲
چه عجب گر بگدازم همه شب بی تو چوشمععجب اینست که روز آید و من زنده هنوز
۳
بس گرفتار که در راه وفایت شده خاکسرو تو سایه بر آن خاک نیفکنده هنوز
۴
نکند گرچه دگر با تو صنوبر دعویخورد از دست صبا مشت پراکنده هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth