خلوتی با مولانا
بخش ۱۶۹ - بازگشتن به حکایت علی کرم الله وجهه و مسامحت کردن او با خونی خویش
دفتر اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز رو سوی علی و خونیشوان کرم با خونی و افزونیش
۲
گفت دشمن را همیبینم به چشمروز و شب بر وی ندارم هیچ خشم
۳
زانک مرگم همچو من خوش آمدستمرگ من در بعث چنگ اندر زدست
۴
مرگ بی مرگی بود ما را حلالبرگ بی برگی بود ما را نوال
صفحهٔ ۱ از ۴