خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون من بی صبر و دل خواهم که آن رو بنگرماول از بیم رقیب این سو و آن سو بنگرم
۲
سوزدم جان ز آرزوی آن خط و عارض به باغسایه سنبل چو بر گلهای خود رو بنگرم
۳
بر میان صد رشته جان با کمر بستی گرهتا به کی چندین گره بسته به یک مو بنگرم
۴
روی من به گفته ای یا ماه، رخصت ده دمیتا گشایم برقع و روی تو نیکو بنگرم
صفحهٔ ۱ از ۳