شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۲۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به روز وصل پیاپی نمای دیدارمکه تا ذخیره ایام هجر بردارم
۲
اگر نظاره روی توام شود روزیهزار شب به خیال رخت به روز آرم
۳
هزار قطره خون در دلم گره شده استبیا که روی تو را بینم و فروبارم
۴
چو عقد رسته دندان به خنده بگشاییسزد که سلک گهر را به هیچ نشمارم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth