خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب از گریه چندان گهر سفته امکه تا روز غرق گهر خفته ام
۲
ولی چون تو را درنیاید به گوشچه سود این گهرها که من سفته ام
۳
به جمعیت وصل ره چون برمچنین کز فراق تو آشفته ام
۴
مگو مژده قتل من گو به دلکه عمریست کین را به دل گفته ام
صفحهٔ ۱ از ۲